ترک

گریه نکن
امروز روز مواد مخدر است
و من تو را برای همیشه ترک می کنم..
.
.
.
ای وای امروز همه چیز را امحاء می کنند
یه مشت حرف دل

گریه نکن
امروز روز مواد مخدر است
و من تو را برای همیشه ترک می کنم..
.
.
.
ای وای امروز همه چیز را امحاء می کنند
زمستون
اتل متل ستاره ، بهار شده دوباره میگن زمستون خوابو، بهار خانوم بیداره
شب که همه خواب بودیم واسه عید بی تاب بودیم
غریب و با ناز اومد دست نوازش کشید با اشک و لبخند می رفت وقتی شوق عیدو دید
نه نه سرما فداتم، قربونی چشاتم سیاهم اما بدون من برف زیر پاتم
من و اهالی محله ی زمستون می مونیم چشم به راه تون
تا واسه کلوب ما بازم برف شادی بیارین بارون مهربونیو رو سر ما ببارین
هاچین واچین پاورچین اینجوری منتظر نشین
اون یکی پاتم ورچین بگرد همه خاک زمین
نه نه سرما بیداره نمیدونم تو کدوم دیاره بگرد ببین رو سر کی میباره
من غریبه می رم ازش نشون بیارم تو کلوب زمستون برف شادی ببارم
ترانه وداع
خداحافظ یار رفته، خداحافظ عشق سوخته خداحافظ بغض خاموش، خداحافظ لب دوخته
خداحافظ اگرچه من هنوزم عاشق خنده هاتم قربونی ناز و ادا سربه دار اون چشاتم
سر شاه راه زندگیت بشین و بشنو آخرین ترانه مو بعد آخرین نگاه، اولین اشک و بهانه مو:
یادمه یاد گرم طلوع نگات رو خاک روشن چشام تو یادت نیس چه کردی با سلامِت با همه روز شبام
دربدر کوچه های ترانه، بازیگر بازی واژه ها شاعر شعر چشمات ترانه خون شهر دور رؤیا
سالک مسلک نگات، دلم معبد عشق پاکت تو جنگ نابرابر تو و خدا، عابد بی ادعای سینه چاکت
عزیزترین بودی ولی قشنگیات از من دور دور من اما می ساختم هرشب با دعا دور تنت هاله نور
یه روز همون فرشته ای که اشکامو بوسه می داد خبرآورد بهونه نفسات بردت از یاد
قول وفا داد به کسی واسه فرداهای شیرین گفت حتی یادی نکردی از من فرهاد شیرین
گفت که دستات لای دستاش قصه ی کوه و دریا بوسه های پنهونی، وعده های گرم فردا
می گفت قشنگترین بودی پری، تو رخت ناز پریا میگفت خنده هات آب می کرد دل فرشته ها حتی خدا
می گفت حرفای در گوشی تون پر بو از دوست دارمای رنگی زل زدناتون تو چش هم پر بود از شور و قشنگی
خوش به حالش گل من که تو سر گل باغ دنیاشی خالق همه ثانیه ها بهونه ی قشنگ فرداهاشی
رفتی با یار زندگیت و منو تو ذهنت هم نداشتی تکلیف اون همه آرزو چیه که تو دلم جا گذاشتی؟
مث ترانه وداع برو عزیز رفته، خدا باشه پناهت نترس دلم نیومد و گذشتم از گناهت
دیگه وداع آخره دستاتو بده به یارت برو خدا نگه دار اشک نریز و بر نگرد لحظه ی عبور ازمن زار
تا نبینی شیون منوتو آغوش مادرم از غم تو تا نبینی شیون مادرم و از غم منو ماتم تو
به سلامت گل من، مدیونی اگه منو به یادت بیاری من به جای هردومون میشم ابر بهاری
الهی هرچی خوشیه بریزه توی دامنت تا که به یادت نمونه اون خنده های با منت
خاطره هامون سهم من که بهونه شن واسه اشکای راه به راه رؤیای خوشبختی من سهم تو و اون قلب بی گناه
رفت و دیگه پیدا نبود آفتاب و مهتاب چشاش دیگه باید باور کنم دستی نشسته تو دستاش

تموم(آخرین اشتباه)
تو عشق من بودی و می خوام فراموشت کنم
شعله ی چشمام بودی و میخام که خاموشت کنم
از تو گرگ و میش چشات می خوام که دیگه کوچ کنم
گل دستاتو تو دستام میخام که دیگه پوچ کنم
میخام دیگه خط بکشم روی اسم و نشون تو
دیگه میخام پاره کنم بن دلو از جون تو
ساعت صفر عاشقی من دیگه دوست ندارم
برو دیگه نمون پیشم، منم میرم پی کارم
تبر نزن به قامتم به گریه های راه به راه
دیگه واسم تموم شدی... اینم آخرین اشتباه

تولدت مبارک شاید بگی دیونه س
بذار بگم بدونی هنوز اسمت بهونه است

به یاد ایلیا
دوباره ماه مرداد دوباره فصل پاییز یاد گرم ایلیا یاد اشکای سر ریز
دوباره آه مادر، دوباره آه خواهر دوباره شوق شیرین برادر
عکس قشنگ چشماش تو قاب ذهن مادر وسوسه ی نوازش با دست گرم خواهر
الهی ناز خواهر پیش خدا خوش باشی از خوبیای آسمون روی خاکم بپاشی
داغ دلت سوزنده آتیش دل مادر قصه فراموشی تو نداره فصل آخر
سایه سبز دستات اگرچه رو سرم نیس نبوسیدن لبات غصه ی آخرم نیس
اما هنوز تو دلم تویی عشق بهترین اینم قبول کن از منه دلتنگترین

گل پرپر
چن ماه رفتی سرم خلوت و دلم شلوغه آی گل پرپر
روزای رفته گذشت به سختی و باز می آد یه روز سخت تر
خدا می دونه کسی مث من عاشقت نبود خودت می دونی
بی مال و مکنت میون دنیا لایقت نبود خودت می دونی
کیه مث من لای ترانه میون رؤیا از تو چشمات خدا بسازه
بعد هر خیانت تو رو ببخشه و دوباره دلو ببازه
کی مث من به چشمات بوسه می داد از همین راه دور
ناز و آروم موهاتو ناز می داد و می خورد اشکای شور
یه اسیر بودم به ناز چشمات خودت می دونی، خدا می دونه
تک پرت بودم تموم سالا این و تموم دنیا می دونه
میخواستی بری، با هر بهونه دعوام می کردی
یادم نرفته روازی آخر منفور چشمات صدام می کردی
من که بودم و هنوزم هستم با اینکه رفتی بهت وفادار
...............یادم نمیره تا وقتی یادت مونده موندگار
دیوونه بودم به حال و دنیات نگران بودم، نگران موندم
با اینکه رفتی، وفا نکردی بجز به چشمات شعری نخوندم
میون مردم شادم و خندون نکنه دلی واسه م بمیره
رو خاک گونه ش از بغض صدام بارون بگیره
سراغم نیا آی گل پرپر اینجا آتیشه ، یه وقت می سوزی
دیگه نمی آم گل شکسته یه وقت به راهم تو چشم ندوزی
هرکی تو عمرش یه بار میمیره واسه تولد جز یه بار دیره
دعا کن فقط به روی روزام از چشم خدا بارون بگیره
آبی

یه دل دارم آفتابیه، ناز دلش مهتابیه جنسش طلاو پر نگین، مث دریا آبیه
یه روز که دل بارونی بود، رفتم پشت ابر سیا اونجا دلم کسی رو دید، یکی از جنس خدا
مهتاب رفت و بارون، نموند حتی رنگین کمون من موندم و پری خانوم با خدای هفت آسمون
منو اون پری خانوم آسمونو آبی زدیم رنگ نگاه خشگلش، دعامونو آبی زدیم
پشت کوه ها با هم بودیم پری خانوم هم یادشه رو دریا ها با هم بودیم گلی خانوم هم یادشه
جنگل ها رو با هم بودیم ناز دلمم یادشه لای تموم ابرا با هم بودیم شیشه عمرم یادشه
زیر تگرگ توی بارون، تو لابلای برفا با هم بودیم منو پری خانوم تو تک تک فاصله ها
آفتابک پری خانوم تو تموم بیتا می سوخت زخم های سر باز شدشو با شوری اشک می دوخت
پری خانوم خسته می شد آفتابشو بی رنگ می دید تقصیر نداشت همه چشا مهتاب و قشنگ می دید
آفتاب یخ میزد از داغ زخم زبون آدما، دنیا جدا دلتنگی امون نمی داد، گریه جدا، خدا جدا
آفتاب کوچیک می شد با دوری پری خانوم لعنت به دنیای شما آی آدمای شومِ شوم
این همه آبی تو دلا،آسمونا و دریا، آبی حتی رودخونه ها سهم منو پری خانوم چرا شد رنگ طلا ؟
نمی خوام طلا باشم پر عیار و زرق و برق آدما من می خوام آبی باشم رنگ همه عروسیا
بدِ باشه من بد می خوام، حتی از بد بدتر می خوام من پری خانومم و از نفسم بیشتر می خوام
قصه منو پری خانوم جا نمی شه تو دفترا روی لبا جا میشه، اما به شرط هق هقا
پری خانوم دور شد و دور نزدیکترین به قلب من گفتن حتی به شیطونا بزنن به قلب من
پری خانوم شکسته شد زیر تبر آدما افتاد به خاک سرو تن خاکستر آرزوها
پری خانوم گم شد و گم، منو دلم تنهاترین یکی اومد از آسمون واسه پری عزیزترین
صداش می کرد جون دلم منو دلم آب می شدیم دوباره باز داغ داغ، ما مث آفتاب می شدیم
می سوختیم حتی خودمون، کجایی بشنوی خدا پری خانوم غریبه شد، دستش تو دست آدما
آهای نفس بالا نیا، میخوای بیای چیکار کنی بهار تو رفته دیگه کی و می خوای بهار کنی
باید می رفت آخه فردا ما رو با هم نمی دید چون خدا از قسمت نشد میونمون دیوار کشید
وقتی بهت سلام می کنم ، زندگی که می دونه تو زندگی منی با اخم ثانیه هامو جابجا می کنه !
دروغ نگم فردا، پنجره ، و آینه
و گاهی حتی من بهت حسودی می کنن !
یه روز تو آینه به من گفتم : آخه تو دیگه چرا ؟
گفت : اون روزا صبح که می شد تو آینه صورت از سیاهی شب شسته و روشنی روز به روشنی آب می پاشیدی سلام که می کردی ،
من تو چشمت بودم، ولی حالا ...
از همه دوستا یگلم که منتظر پست جدید بودن معذرت می خوام ُ شرمنده یه کم سرم شلوغ بود وقت نمی کردم . امیدوارم ببخشید و خوشتون بیاد و نظرم بدین. فدای مهربونیتون . یا علی

مرغ باغ
تو مرغ باغ سحري من تك گلي غمگين
تو از نسل آزادي من اسير خاك زمين
تو از آواز لبريز من سرد و خاموشم
تو در همه يادها من از خود فراموشم
تو معشوقي محبوب من عاشقي حقير
تو با همه دلشاد من از خود هم دلگير
من از تو ام اما از خود و تو جدا
دل فلك تنگه از اين گسستن ها
بي تو اما من نه منم كه با تو منم من
دوري اما اي گل بر دلم آتش زن
مي رسه اما روزي من از خاكم جدا باشم
رو شاخه ي جنون با تو تنها باشم
پنجره ه ي آسمون بازه اما نگام نكن
اسمم حقيره نازنين ،ديگه منو صدا نكن
دل تو آسمونيه، خونه ي اين حقير نكن
من اهل خاكم نازنين دلو به من اسير نكن
از واژه هام دلگير نشو پاي ترانه خسته س
فانوس آرزو روشنه ، شعله ي اميد شكسته
هنوز منم و عشق تو و يه خداي مهربون
اما به ما حسود شدن يه زمينو هفت آسمون
ميگن خدا زلالترين عشقشو جا داده تو دلاي ما
عاشقي سخته واسه شون كمتر مي خوان صفاي ما
كمتر شديم تا گم شديم تو خستگي نگامون
جا شو داديم به ياد هم تو دلامون
.jpg)
به من عاشق نگو عاشق اينجور نيس
عاشق از چشمات يه نفس دور نيس
به من مجنون نگو، از جنون شرمسارم
كه اگه ديوونه بودم الان بودي كنارم
ديوونه بي غم عالمه ، من از غم تو لبريزم
ديوونه ترس نداره من اشكت ميترسم عزيزم
ميترسم دربيارن اشكاتو منم ببينم
ببينم شايد بميرم و نشه دستات و بچينم
به من وفا نكن كه عمري بيوفا بودم
وگرنه الان يا با تو يا تو قصر خدا بودم
به من عاقل نگو كه موندم تو اين معما
چطوري من راضي كنم اول خدا بعد آدما
به من تكيه نكن كه افتاده به خاكم
دس به زانو از حقيري سينه چاكم
به من بگو خداحافظ تا به اين قصه بمونم
تا آخر دنيا خاطره هاتو واسه دلم بخونم
خداحافظ بگو حالا تو پري آسموني
نميذارن رو زمين كنار من بموني
آهاي آهاي ستاره ها همه بياين نيگا كنين
يار من از خدا اومد لب و به خنده وا كنين
تنش مث جام بلور ، چشاش خود فانوس نور
دلارو واسش فرش كنيم داره مياد از راه دور
منم براش عاشقترين ، اين دل براش دلتنگترين
فرشته ي آسموناس اومده از عرش برين
آهاي آهاي اهل زمين پنجره ها رو وا كنين
صفاي چشاشو تو خونه هاتون جا بدين
پر صفاس لبريز نور ، تو آدما اون بهترين
واسه اين دله خسته س صبورترين سنگ زمين
امروز خدا به قلب من لبخند زده از راه دور
به باغ اين دل يه گل داده از جنس نور
آهاي آهاي فرشته ها به خدا بگين ممنونشم
واسه اين بهار زيبا هميشگيترين مهمونشم

خاطر خواه
از هيشه تا دوباره سلام
زمين وآدم براي تو كم نيست
شنيده ام از آسمانها ها هم برايت خاطر خواه آمده است
اين را آن فرشته اي كه در آن حواليست
و خدايي كه هميشه آنجاست به دلم گفته
شنيده ام هركدام را اسب سفيديست با زين طلا
و مرا تنها دو ديده است مركب نزديك ابلق تو
شنيده ام هر كدام را اهميت نزديك به آرزوهاي تو
كوتاه تر پلي كه من با جانم مي سازم
شنيده ام با آنها دگر فردا را از شيشه ي ترديد نخواهي ديد
با من اما زندگي لبريز اما
گل من اما كه در باغچه ي تن توست
گفته مرا براي گلدان دل بر چيده اي
كه تا آخرين خار زندگي غمخوار تو باشم
تو آسمان بودي زمين گشتي كه من خاكت باشم
خورشيد بودي و ماه گشتي تا من ستاره ات باشم
بت بودي،عشق گشتي تا عاشقت باشم
دريا بودي نهر گشتي تا تا پونه ات باشم
من اين همه بودن مي توانم
اما تو را اين همه گشتن دشوار است
دلم گفت و عهد كرد ، به شهادت خدايي كه همه جاست
كه دگر يا جان من در ره تو خواهد رفت
يا جان من با تو در راه خواهد رفت

نامه
سلام عزیز ، آره منم خاکستر آرزوها
از روزی که تو رفتی اسممه ، غریبه تنها
من به فدای اون نگات ، حال و هوات چه رنگیه ؟
راستی من که نیستم ، دلواپس چشات کیه ؟
اونجا بارون فراوونه ، یه موقع سرما نخوری ؟
من که نیستم دعوات کنم ،غصه ی فردا نخوری ؟
راستی من فراموشم یا کم شدم یا هنوز همون دیوونه م
گله نکن از این یه بیت آخه خیلییه که ازت پنهونم
حال منو اگه میخوای همش دلتنگی و صبوریه
زردی صورتم نترس همش عزای دوریه
اینجا همه احولتو میپرسن و من جوابی ندارم
آخه خودمم نمیدونم چه رنگیه اونجا گله بهارم
همش میگن سلام میده ، نامه میده یه یه پیام کوتاه
زل میزنم به زمینو میگم آره ! هرچن دروغ داره گناه
بی خیال حال من مهم تویی عزیزم
اینجا من جای تو هم غروبا هی اشک میریزم
دیگه چی ؟ آسمونت آبیه و شبات مهتابی ؟
یا تو هم مث من واسه اون روزا بیتابی
راستی بگو عزیزم قلب من تو سینه ت چه حالیه ؟
وای که اینجا اگه نباشه خاطره ت جاش خالیه
راستی عزیز چه میکنی با درسات ؟
من که بازم مشروطم ، مث ترم عشق به چشات
از لبخندی که آخرین بار زدی و برام افسانه شد
بگو بازم اگه زدی چن تا عاشق دیوانه شد ؟
یادش بخیر شیرینتر از غم اون هنوز ندیدم جایی
وای که خدا نساخته هنوز به اون زیبایی
راستی وقتی گریه میکنی کی چشاتو ناز میکنه ؟
اون لبخند بعد گریه رو روی لبات باز میکنه ؟
آخ ببخشی داره گریه ت میگیره انگاری
بذار یه چی بگم خنده رو لب بیاری
یکی میگفت خواب دیده ،دریایی میشی میای به دیدنم
از آدما و ترس دل میکنی میای واسه چیدنم
زیاد نخند آخه من تا شنیدم یه خدا گریه کردم
آبروی غرورمو پیش همشون بردم
تنها نیستم ،منمو غم تو و دلتنگی و خاطره ی اون روزا
تو بگو عزیز دل چن تا دوس پیدا کردی تا حالا
تو راه میری ستاره هام دنبالتن ، برات بزنم به تخته
اما قبول یه مرد شکسته واسه قلبا خیلی سخته
تو چشات خورشیده ، زمین تاریک میمونه خیلی پیشم بمونی
پس منم نامه مو تمام میکنم، برو واسه نور فشونی
دیگه نوشتنم واسه م دردی رو دوا نمیکنه زیبا
آخه خیلی بزرگ شده غمت ، تو واژه ها نمیشی جا
هنوز شقایق هس پس منم زنده موندنو زندگی میکنم
نامه مم واسه اینه یه کم عرض بندگی کنم

عزيزميشه با نفست غسلم بدي*پاكم كني؟ كنج دلت با منتي خاكم كني؟
ميشه تن صدات اسم كوچيك من باشه ؟ عكس دلم تو آلبوم خاطره هات جاشه؟
اگه ميشه ديوار فردامو با دلت رنگ بزني ثانه هاي بي تو رو جاي رنگ*سنگ بزني
بگو ميشه دعام خواهش داشتت باشه ؟ آرزوم تو عمق دل كاشتنت باشه؟
منم يه دنيا خواهش *توي قبله ي حاجات بگو ميشه دواشه؟اين زندگي بشه فدات
شنيدم گفتي نميشه ...بگو...مشه دوباره دعا كنم؟ اول وآخر دلم لاي دلم آرزوتو جا كنم؟

دس و دامان
این ترانه کردی و به زبان محلی با ترجمه تقدیم به همه
دویشو له خواگم و نازه نیشتیو له ناو ای خوابی عمرم له سر چیو
{دیشب در خواب من با ناز نشته بودی در این خواب بود که عمر من به سر رسید}
مانگ شاو بی عزیزم له ناو شاویل عمرم دس بردم چوی گیاکر پر دامانت بگرم
{ ماه بودی عزیز در شبهای عمرم،دستانم را دراز کردم مانند گدایان که گوشه ی دامانت را بگیرم}
نیزانم من دسم کل بی یا تو له سریر آسمان که هر چه مه دسم هیزدام نرسیه دامان
{نمیدانم دست من کوتاه بود یا تو بر تخت آسمان بودی که هرچه کردم دستم به دامانت نرسید}
چوی عزیز مردی دس دامه زرانی دیده ام بیه آوره وهار،خدا خوی زانی
{مانند کسی که عزیزترینش را از دست داده باشد زانوی غم بغل گرفتم و شدم ابر بهار،خدا میداند}
نیه زانی عزیزه گم ای گله نازاره دل پاک طاقت ناوردم هر چی هن چاویلته بمینه خاک
{نمیدانی عزیزترینم ای گل ناز و دل پاک طاقت نیاوردم هرچی از آن چشمای توست در خاک نابود شود
قطره یل اسر چاوم خستم له آسمان گشت بینه ستاره چسبینه دامان
قطره های اشکم را پاشیدم به آسمان،همه ستاره شدند و چسبیدن به دامنت}
تو هر آسمان شاو،لبریزه نویر بی ولی ارا هاتنت لا لم دی دیر بی
{تو تمام آسمان شب بودی،لبریز نوربودی ولی برا آمدنت کنار من دگر دیر شده بود}
اوکه گیانب حراج کرد دا چراخ خسته ور پات خدا یه آهی شنفت و دی دنگه گی ناهات
{کسی که وجودش را حراج کرد و چراغ خرید برای روشن شدن راه تو،خدا آهی شنید و دگر هیچ صدایی نیآمد}
پری یل وتن له او ماله هر ناله ی آه تیی له بانه خاک زمین تا قصر شاه تیی
{فرشته ها گفتند از آن خانه هنوز صدای ناله میآید از روی خاک زمین تا قصر شاه(خدا) }
ولی تو هنو زلف شانه کردیای له طاق آسمان حتی نیشتی ناله میژ برسیه دامان
{ولی تو هنوز در اوج آسمان زلف شانه میکردی حتی نذاشتی و ندیدی آه من برسد به دامنت}
ای بیوفا ای بی مرام،هر باو له خواو بهلسانم که مه دی هیز نگردمه،دردت له گیانم
{ای بی وفا،ای بی مرام،لااقل بیا از خواب بیدارم کن که از آن خواب من هنوز بیدار نشده ام،من به قربان تو}